خلاصه کلام:
یکی از گفتمانهای مرکزی این کتاب در خصوص محتوای آزمونها درسی مدرسه و دانشگاه است و این فرضیه را مطرح مینماید که:
“مسالهها حل نمیشوند، بلکه راه حل آنها تشخیص داده میشود.”
و در نهایت می خواهید به این نقطه برسد که برای حل کردن مساله در جلسه آزمون، ضروری است که دانش آموز از قبل مساله هایی را حل کرده باشد و صرف مطالعه و مرور چندین باره محتوای درسی، نمی تواند ضامن حل مساله باشد.
درخواست ما از شما:
پرشنامه ای در این خصوص تنظیم شده است که تجربه شما در این خصصو را جویا شود.
حالا قبل از ورود به پرسشنامه، لطفا با کد پیامکی یک بار مصرف وارد شوید:
یکی از گفتمانهای مرکزی این کتاب در خصوص محتوای آزمونها درسی مدرسه و دانشگاه است و این فرضیه را مطرح مینماید که:
“مسالهها حل نمیشوند، بلکه راه حل آنها تشخیص داده میشود.”
تعریف:
به چه نوع سوالاتی، «حل مساله» اطلاق می شود؟
سوالاتی که در محتوای آزمونهای مدرسه و دانشگاه و یا در آزمونهای رقابتی مثل کنکور سراسری ایران طرح میشوند و پاسخگویی به آنها نیازمند بینش فردی دانشآموز در آن درسماده است؛ به این معنی که پاسخ کامل این سوالات به صورت گزارههای مشخص و سمنتیک در محتوای درسی وجود ندارد که بتوان صرفا با تکیه بر حفظ و به خاطر سپردن «عین محتوا»، به این سوالات پاسخ صحیح و کامل داد.
حل مساله می تواند در درسمادههایی مثل ریاضیات، شیمی، فیزیک و حتی زیستشناسی و حتی دیگر درسمادههایی که در ظاهر محتوایی کاملاً «حفظ کردنی» هستند هم وجود داشته باشد.
محتوای سوالات کنکور سراسری کشور ایران در اغلب درسمادههای آن، از «حل مساله» تشکیل شده است و دانش آموزان برای پاسخگویی به این سوالات نیازمند این هستند که مهارت تفکر خلاقانه و تسلطی از جنس بینش فردی بر محتوای درسمادهها داشته باشند و با تکیه بر محفوظات صرف، قادر به پاسخگویی به این سوالات (مسالهمحور) نخواهند بود.
در اینجا سوالی مطرح میشود:
«چرا دانشآموزان حتی با وجود مطالعهی کامل محتوای درسی، قادر به پاسخگویی به سوالات مبتنی بر حل مساله نیستند»؟
گفتمان کتاب حاضر، در پاسخ به این سوال، گزارهای را به صورت زیر مطرح مینماید:
“مسالهها حل نمیشوند، بلکه راه حل آنها تشخیص داده میشود.”
با این تفسیر که، پاسخ یک مساله نه در محتوای محفوظ در شبکهی حافظه است؛ بلکه از «زنجیرهی تجارب حاصل از حل مسالههای قبلی» تولید میشود؛ و این «تولید پاسخ مساله» به گونهای است که مغز در مواجهه با مسالهای خاص، ابتدا تلاش میکند راه حل را تجسم کند و این نه در اجزای آن مساله بلکه در تشخیص ماهوی کل مساله است. در نهایت، مغز یک فرد «خبرۀ حل مساله»، راه حل را با توجه به زنجیرهی تجارب قبلی «تشخیص» میدهد. این تشخیص لزوما به صورت آنی نیست و می تواند یک «فرایند گرهگشایی» باشد که اتفاقاً همین فرایند نیز، ماهیتی تشخیصی خواهد داشت.
یافتههای مطرح شده در این کتاب:
یافتههای قطعی کتاب حاضر، این فرضیه را مطرح مینماید که:
لازم و ضروری است تا یادگیرنده برای «خبرگی در حل مساله»، نه فقط محتوای آموزشی را مطالعه نماید، بلکه تعداد قابل قبولی مساله حل کرده باشد.
کتاب حاضر، فرضیهی گفته شده در باب «خبرگی حل مساله» را از نگاه بازنمایی عصبی در مغز انسان بررسی کرده است و در تلاش برای حصول یک نتیجهی مورد اطمینان، تعداد 216 مورد محتوای کتابها و پژوهشهای داوری شدهی بینالمللی در حوزه عصبشناسی و یادگیری شناختی را کاوش و در مستندات خود جای داده است.
تقاضا از شما:
در این مرحله قصد داریم تا علاوه بر یافتههای حاصل از لابراتورهای عصبشناسی، از تجارب واقعی شما نخبگان و مدرسان کمک بگیریم.
شما در یادگیری حل مسالههای مربوط به محتوای آزمونهای مدرسه و دانشگاه و یا آزمونهای رقابتی (کنکور سراسری)، تجربهای دوگانه دارید؛ تجربیات شما در این خصوص ممکن است در مورد یادگیری خودتان در دوران تحصیل باشد و یا در مورد مشاهدات حاصل از یادگیری دانشآموزانی که در جلسات تدریس شما بودهاند.
با تشکر – محمد خوانساری، نویسنده کتاب